أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

319

تجارب الأمم ( فارسى )

حمدانيان و خرمنها و ديه‌هاى ايشان را گرفت * و بر بخشهاى موصل دست يافت ، اولياء [ 1 ] خود به خود به گردش فراهم آمده او را به بيرون شدن از موصل و يورش به بغداد وا داشتند ، او پس از نه ماه كه در موصل ماند به سوى بغداد سرازير شدند ، چون گزارش آن به سپاهيان در بغداد رسيد سر به شورش برداشته ، خواستار حقوق شدند . مقتدر در « جوسق [ 2 ] » نشسته اجازهء پرداخت داد . سپس خرگاه خود را كه به « خرگاه خون » معروف است به دروازهء « شماسيه » بيرون برد . مونس و سپاهش نيز بدانجا رسيدند . [ 3 ] مقتدر ، پيشتر ابو العلاء سعيد بن حمدان و صافى بصرى را با سوارانى به سامره فرستاده بود ، سپس ابو بكر محمد بن ياقوت را با دو هزار سوار با غلامان « حجرى » به « معشوق » و سپس مونس ورقائى را به صورت پيش آهنگ فرستاد ، پس هر چه مونس [ مظفر ] به پائين مىآمد ، اينان به پس آمده تا همگى در « عكبرا » گرد آمدند ، چون مونس نزديك

--> [ ( 1 - ) ] M : همچنانكه در خ 5 : 236 و جاهاى ديگر ديديم مشكويه ، از واژهء اولياء و موالى رومى ، همان موالى سريانى مسيحى سوريه و آسياى صغير را مىخواهد ، كه تابعيت روم خاورى ( بيزانس ) را داشته در جنگها به دست مسلمانان اسير مىشده ، به ولاى يكى از قبيله‌هاى عرب در مىآمدند . هر چند ، در ميان ايشان گاهى رومى نژاد نيز يافت مىشد ، ليكن بيشتر ايشان سامى نژاد سريانى يا فينيقى بودند ، كه به سبب هم‌نژادى با عربهاى حاكم و توانائى حنجره ، به آسانى زبان خود را به عربى تغيير مىدادند ، و پس از دو يا سه نسل ، نسبت ولائى عربى خود را به نسبت نژادى ، تبديل مىنمودند ، و مانند بنى حمدان ( - ص 54 پانوشت ) كه تغلبى الولاء را به تغلبى نسب تبديل كرده عرب نژاد شمرده مىشدند . [ ( 2 - ) ] M : معرب كوشك ( لغتنامهء دهخدا . ) [ ( 3 - ) ] عريب ، در صله ص 175 پ 6962 آورد كه مونس چند نامهء اميد بخش به مقتدر نوشت ولى وزير و سردارانش رأى او را زدند . [ M : شايد علاقهء تاريخ‌نگاران به تبرئهء مونس و قاهر خليفه كه مقتدر خليفه را كشتند ، سبب جعل چنين داستان باشد ، چنان كه مانند آن را دربارهء ابو هيجاء و مقتدر در پانوشت خ 175 نيز ديديم . در صورتى كه سه كودتاى پى در پى در سالهاى 296 ه و 317 و 320 كه به دست سريانيان موصل و سنيان بغداد بر ضد مقتدر خليفهء نيمه گنوسيست رخ داد و در دو بار نخست ، مقتدر با كمك تودهء مردم ايرانى بغداد جان به سلامت در برد ، نشان مىدهد كه اين كشاكشها ، انگيزهء ايده‌ئولوژيك نيز داشته است ] .